زبان روزه نوشتم مبارکت باشد...

 
شبیه روزه ی مرداد ماهِ بی سحری
بریده ام... ونشد از اذانِ شب خبری
 
به پای ثانیه ها بسته سنگ، تقدیرم
به مکث و سکته فقط می شود زمان سپری
 
نه می رسم به تو ،نه از تو می کَند این دل
نه می رسی به من و بی خیال می گذری
 
همیشه با تو پریدم چه آرزو ها که....
پرید ورفت ونماند از بهارمان اثری
 
عطش تمام وجود مرا گرفته ولی...
بناست اینکه تو با فرد دیگری بپری
 
زبان روزه نوشتم مبارکت باشد...
ولی بخوان که حقیقت... شکسته شد کمری...
#محمد_جواد_منوچهری 
 

بانو نترس...ضامن آهو پناه ماست

 
ماندند و... اصل مسئله را پاک می کنند...
حتی خلاف واقعه پژواک می کنند...
 
با چشم های کورِ تعصب به ماجرا
وقتی نگاه کرده و ادراک می کنند
 
از عشق وعاشقی ضربان را گرفته و
در نقد و نفی عشق چه کولاک می کنند
 
صد ها گناه کرده و ما را به میل خود
هی متهم به فکر هوسناک می کنند
 
بانو نترس ضامن آهو پناه ماست
بیهوده رخت و جامه ی خود چاک می کنند
 
ما محرمیم و مردم پر ادعای شهر
دائم گناه عمر  تو را پاک می کنند
#محمد_جواد_منوچهری 
 

قصدت چه بود!؟اینکه مرا مبتلا کنی؟؟؟

قصدت چه بود؟ اینکه مرا مبتلا کنی!؟

یا در حنا دو دست دلم  را رها کنی؟
 
یکباره آمدی و بهم ریخت قبله ام...
گفتم به هر جهت که شما اقتدا کنی...
 
از عرش تا به فرش،فقط پای یک هوس
سیبش بهانه بود مرا یک  گدا کنی...
 
تبعید در جزیره ی متروکه ایم وتا
سمت بهشت یکسره  باید شنا کنی
 
ساز مخالف از همه سو می رسد بگوش
لج کرده ای که راه خودت را جدا کنی...
 
بیش از هزار مرتبه گفتم که دوستت...
دارم زدی که حنجره را بی صدا کنی
 
یکبار خیره شو به دو چشمم، ببوس تا
شاید که از گذشتن و رفتن حیا کنی
#محمد_جواد_منوچهری