زبان روزه نوشتم مبارکت باشد...
شبیه روزه ی مرداد ماهِ بی سحری
بریده ام... ونشد از اذانِ شب خبری
به پای ثانیه ها بسته سنگ، تقدیرم
به مکث و سکته فقط می شود زمان سپری
نه می رسم به تو ،نه از تو می کَند این دل
نه می رسی به من و بی خیال می گذری
همیشه با تو پریدم چه آرزو ها که....
پرید ورفت ونماند از بهارمان اثری
عطش تمام وجود مرا گرفته ولی...
بناست اینکه تو با فرد دیگری بپری
زبان روزه نوشتم مبارکت باشد...
ولی بخوان که حقیقت... شکسته شد کمری...
#محمد_جواد_منوچهری
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد ۱۳۹۶ ساعت 0:31 توسط محمد جواد منوچهری گیدا
|
اگرچه زندگی بی درد و غم معنا نمی گیرد