من از زمین و زمان خوردم از تو هم آری
تویی که ورد لبت بوده دوستم داری
 
چقدر مضحک و تلخ است روی قول حباب
تمام زندگی ات را قمار بگذاری
 
تمام وعده وعیدی که داده بودی حیف
دروغ بود و نمانده است راه انکاری
 
شبیه سفره ی عقدم میان مجلس ختم!
میان هلهله، قرآن گرفته سر قاری
 
چه با لباس عروسی سیاه! می آید...
 کنار من که نشد یک دو گام برداری...
 
چقدر نقشه کشیدم برای  مجلسمان...
و شام مجلستان شد...به گریه و زاری
 
حلال می کنمت عشق من حلالم کن...
سلام می دهم امشب به خودکشی ،آری
 
فقط برای تو دلواپسم،که فردا صبح
ببینمت که سیه پوش من... عزاداری
#محمدجواد_منوچهری