تو آن ابر سیه پوشی که باران در بغل دارد
تو آن ابر سیه پوشی که باران در بغل دارد
و با دشت دلم قهرست یا دائم جدل دارد
گذشتن از تو دشوار است یا ماندن؟ نمی دانم
زبان تلخی و چشمان تو کندوی عسل دارد
منم صیاد در دام غزال تیزپا! حتی
سکوت و خنده ها و گریه ام، عکس العمل دارد
به دنیا اعتباری نیست اما عشق پابرجاست
سرشت آدمی این تحفه از روز ازل دارد
ته امروز و فردا کردن عاشق پشمانی است
نمی فهمی چرا ؟ دنیای آدم ها اجل دارد...
قرار بی قراری های هم باشیم، دست ما
توان خلق عشقی برتر از تاج محل دارد
خمار خنده های زندگی بخشیم و این دنیا
بدهکاری به ما یک چای با طعم غزل دارد
#محمدجواد_منوچهری
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۰ ساعت 7:16 توسط محمد جواد منوچهری گیدا
|
اگرچه زندگی بی درد و غم معنا نمی گیرد