هزاران دست در یک کاسه و باران پاپوش است...

 
هزاران دست در یک کاسه و بارانِ پاپوش است
به سمت منفعت وقتی چراغ عدل خاموش است...
 
گلویی پاره شد در شهر و نشنیدند حرفش را 
برای حرف حق قانونشان کر بودن گوش است!!!
 
پس از یک عمر جان کندن،تو را دیگر نمی خواهند
تصور کن که این بد خواهی یکباره خود جوش است!!!
 
کنار واژه ی انسانیت بنویس باطل شد
جوانمردی،رفاقت کهنه شد،تزویر تن پوش است... 
 
زبانت لال شاعر از گل و بلبل بگو... وقتی
صداقت گم ،خیانت کوک و فصلِ بوس وآغوش است!!!
 
#محمدجوادمنوچهری

باز پا خورده دلم،تک زده پاتک دیده

 
باز پا خورده دلم، تک زده پاتک دیده 
بین رویای خوشش پا شده بختک دیده
 
هر کلک بسته که دیوانه به عشقش برسد
نگرفته است و ته معرکه شکلک دیده
 
آشنایی شده سبز و وسط صحبت عشق
هرم لبهاش به روی لب من حک دیده
 
پدر عشق بسوزد که به دستِ پدرش
باز هم صورت معشوقه ی من چَک دیده...
 
درب و داغانم و ماسیده به لب ،لبخندم
مثل مردی که شب جمعه زنش لک دیده...
 
نه نگویید غزلواره ی من منشوریست!!!
سقط شد، باز کسی حسرت کودک دیده
#محمد_جواد_منوچهری
 

یک ذره بودی سرشناس مردمت کردم

 
یک ذره بودی، سرشناس مردمت کردم
وقف اجاق عشق ،خود را هیزمت کردم
 
شاید پرنسس باشی و نشناسیم حالا!!!
یادت بماند خیره سر... من خانمت کردم
 
پای تمام مشکلاتت تا کم آوردی
جان ودلم را تکیه گاه اهرمت کردم
 
از خط قرمزها گذشتم،یا بهشتم را
یکجا فدای یک ویار گندمت کردم
 
من توبه کردم بعد تو از عشق و حیرانم...
گم گرده ای خود را و من شاید گمت کردم!!!
#محمد_جواد_منوچهری