هزاران دست در یک کاسه و باران پاپوش است...
هزاران دست در یک کاسه و بارانِ پاپوش است
به سمت منفعت وقتی چراغ عدل خاموش است...
گلویی پاره شد در شهر و نشنیدند حرفش را
برای حرف حق قانونشان کر بودن گوش است!!!
پس از یک عمر جان کندن،تو را دیگر نمی خواهند
تصور کن که این بد خواهی یکباره خود جوش است!!!
کنار واژه ی انسانیت بنویس باطل شد
جوانمردی،رفاقت کهنه شد،تزویر تن پوش است...
زبانت لال شاعر از گل و بلبل بگو... وقتی
صداقت گم ،خیانت کوک و فصلِ بوس وآغوش است!!!
#محمدجوادمنوچهری
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 23:41 توسط محمد جواد منوچهری گیدا
|
اگرچه زندگی بی درد و غم معنا نمی گیرد