باز پا خورده دلم،تک زده پاتک دیده
باز پا خورده دلم، تک زده پاتک دیده
بین رویای خوشش پا شده بختک دیده
هر کلک بسته که دیوانه به عشقش برسد
نگرفته است و ته معرکه شکلک دیده
آشنایی شده سبز و وسط صحبت عشق
هرم لبهاش به روی لب من حک دیده
پدر عشق بسوزد که به دستِ پدرش
باز هم صورت معشوقه ی من چَک دیده...
درب و داغانم و ماسیده به لب ،لبخندم
مثل مردی که شب جمعه زنش لک دیده...
نه نگویید غزلواره ی من منشوریست!!!
سقط شد، باز کسی حسرت کودک دیده
#محمد_جواد_منوچهری
+ نوشته شده در دوشنبه دوم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 14:31 توسط محمد جواد منوچهری گیدا
|
اگرچه زندگی بی درد و غم معنا نمی گیرد