مثل آن مشهدی ام قرعه به جای عتبات،سفر ده شب و ده روزه ی مشهد برده

مات تقدیرم و دلتنگم  و دل آزرده
دل به دریا زده و از همه جا پا خورده

مثل آن مشهدی ام قرعه به جای عتبات
سفر ده شب و ده روزه ی مشهد برده

غصه قفلی زده بر زندگی ام می خندد
گریه دار است ولی حال من افسرده 

پای غم را تو در این خانه شبی وا کردی
عشق ای لعنتیِ وحشی مادر مرده 

رفتم از یاد تو انگار نبودم هرگز...
سیل یاد تو ولی دار و ندارم برده

یاد می آوری ام، خصلت دنیا این است
بر مزار همه پیداست گلی پژمرده
#محمدجواد_منوچهری 

فرمانده

تقدیم به روح مطهر شهید عبدالحسین برونسی

خدا کند که بیایی به خواب فرمانده
سلام کردم و دارد جواب فرمانده

نوشتم از تو و از حال و روزمان بی تو
در این هوای به ظاهر خراب فرمانده

عزیز زاده ی گلبوی مرد بی غل و غش
 کم است مثل تو پا در رکاب ،فرمانده

شکست زیر شکنجه ،تمام دندان هات
تو کوه بودی و شد انقلاب فرمانده

امیر و خط شکن روزهای ترکش و خون
حدیث سادگی ات شد کتاب فرمانده

چقدر ضجه زدی تا که در قیامت «بدر»
شد آرزوی دلت مستجاب فرمانده

ببخش بعد شما ما کمی عوض شده ایم
گذشته فصل تب و التهاب فرمانده

حجاب دغدغه ات بود و غیرت زینب 
رسیده دوره ی کشف حجاب فرمانده

کسی شبیه تو پیدا نشد به یکرنگی
کجاست آنکه ندارد نقاب فرمانده

همیشه در پی نان حلال می گشتی
حلال باهمه رنج و عذاب فرمانده

و از مرام تو دورند و در سر بعضی
نمانده باور روز حساب فرمانده

فقط برای خیابان و کوچه ی شهری
شده است نام شما انتخاب فرمانده

چقدر عکس تو رفتیم و سخت می گرییم
به عکس خنده ی تان توی قاب فرمانده

برای عرض ارادت همیشه آوردیم
برای سنگ مزارت گلاب فرمانده

شما به مرکز خورشید متصل شده اید
و ما به سایه پی آفِتاب فرمانده

به زیر دین شماییم و گوش مان شده کر
سر شنیدن حرف حساب فرمانده

بدا به حال هر آنکس که از ولایت عشق
بریده رفته به سمت سراب فرمانده

همیشه راه علی قبله است و می چرخد
به سمت او جهت قبله یاب فرمانده
#محمدجواد_منوچهری