رفته ای تا که بخوابد سر جا تاب و تبم
رفته ای تا که بخوابد سر جا تاب و تبم
یا بیفتد مثلا نام تو از روی لبم
بی تو احوال دلم خوب اگر بردارد
خاطراتت لگد از روی گلوی عصبم
خسته ام ،کاش بترکد به سلامت بغضی
که گره خورده پس از رفتن تو با غضبم
دوستت داشتم و دارم و از عشق زیاد...
لعن و نفرین تو شد نافله ی روز و شبم
تو دعایت شده خوشبختی من ،اما من
از خداوند فقط مرگ تو را می طلبم...
#محمدجوادمنوچهری
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت 1:11 توسط محمد جواد منوچهری گیدا
|
اگرچه زندگی بی درد و غم معنا نمی گیرد