در درونم کسی هوس دارد بکشد جام زهر را بالا
در درونم کسی هوس دارد بکشد جام زهر را بالا
یا طنابی به گردنش، بزنم زیر این چار پایه ی دنیا
یک نفر شکل من ولی خسته ،غرق دریای غم ،نمی خواهد
که کسی این غریق را هرگز بکشد یا بیاورد بالا
اول صبح ناشتا کدئین،خلسه ی شب به ذکر یا مرفین
ظهر در نشئه و خماری مرگ،بَه به این زندگانی زیبا!
من پر از شوق زندگی اما حاکم عقل و منطقم مردِ
منزوی، بد دهن که بعد از عشق ،در درونم نشسته پابرجا
سالها می شود گلاویزم با همین درد لعنتی اما
آخرش می رسد خبر یکروز
که در آورده او مرا از پا
#محمدجواد_منوچهری
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۹ ساعت 19:49 توسط محمد جواد منوچهری گیدا
|
اگرچه زندگی بی درد و غم معنا نمی گیرد